جالبه که اول ما 6 تا نویسنده بودیم ولی فقط 2تامون مطلب گذاشتن.(امیدوارم به کوری چشم اون 4 تای دیگه مقام بیاریم!!!)
خلاصه امیدوارم از وبلاگمون خوشتون بیاد و یه نظر درست حسابی رو دیگه ازمون دریغ نکنین.
با تشکر

جالبه که اول ما 6 تا نویسنده بودیم ولی فقط 2تامون مطلب گذاشتن.(امیدوارم به کوری چشم اون 4 تای دیگه مقام بیاریم!!!)
خلاصه امیدوارم از وبلاگمون خوشتون بیاد و یه نظر درست حسابی رو دیگه ازمون دریغ نکنین.
با تشکر

فلکه صادقیه ، اتوبان جناح ، نرسیده به خروجی اتوبان کرج که تابلوی گنده و کج و کوله ی دبیرستان ما از همونجا معلومه!
اول بگم که مدرسه ما 2 تا ساختمون به هم چسبیدس!وقتی که می خواین بیاین تو 2 راه دارین (معمولا 2 راه البته راه های دیگری مثل از روی دیوار پریدن و غیره که این روزا بین منو بچه های تاخیری مد شده هم وجود داره که مدرسه داره پیشگیری می کنه حالا جلوتر می گم چطوری)
یکی حیاط که مال شهرداری بوده و مدرسه ما زمینو پیچونده و دورش یه دیوار آهنی کشیده و ... . حالا بگذریم.ملکه ی عذابه و تاخیرمونو ثبت می کنه بعد میرین تو و جلوتون دفتر مسئول پای دوم قرار داره که آقای کشاوز و آقای اصغری دارن سخت توش کار می کنن و فکر می کنن تا چجوری روز ما رو پر کنن ( مدرسه واسه آزمون جامع بچه ها رو تا ساعت 7:15 شب نگه می داره و بچه ها هم جنازه میرسن خونه و پر کردن این ساعات که در مدرسه ایم واقعا کار سختیه!!!) از اون حیاط که میاین تو آقای جلالی که برای ما تاخیریا
اگه پله رو برین پایین میرسین به نمازخانه ، دفتر فرهنگی ، کتابخونه ، اتاق تایپ و دست شویی که آقای عظیمی (الهی قربونش برم ، ای آلبالو ، ای شفتالو) که مسئول فرهنگی مدرسه هستن با اون پای عمل کردشون(بمیرم ایشالله زودتر خوب شه!!!) و با یک چهره مهربونشون اونجان تا به کارتون رسیدگی کنن و طرف دیگه هم که کتابخونس و آقای کامیار سخت توش فعالن که ما هم 2 روز 1 بار میریم کمکشون و از بیکاری در می آیم.
پله رو که برین بالا میرسین به 4 اتاق :1-آبدارخونه 2-دفتر امور مالی 3-معاونت 4-دفتر جناب آقای دکتر فاضل!(به به)
آرزوی ما دیدن توی اتاق دکتره که فکر نکنم از بچه ها تا حالا کسی توشو دیده باشه! پس ولش می کنیم.
بریم سراغ معاونت که یه جورایی کاروان سراست! هر روز یه نفر از اون تو میره یه جای دیگه یه دفتر میگیره و یه نفر جدید میره تو و این روند تکراری ادامه میابد . پس ایین یکی هم ولش کنین چون اخبار روز ازش نمیشه داد!
امور مالی که آقای سلیمی همیشه اونجان و خیلی هم نسبت به دانش آموزان ارادت خاصی دارن!(بعدا میگم چرا).
آبدارخونه هم که آقایان دینی و قربانیان و صمدی (رضا) کار بچه ها و تمام پرسنل مدرسه رو راه میندازن(دستشون درد نکنه!)
بر میگردیم پایین : از سمت راست که میرین از جلوی 3 کلاس باهنر و مفتح و رجایی(کلاس منه!هوراا!) رد میشین و از سایت مدرسه که آقای نظری گل توش فعالیت میکنن رد شین میرسین به یه در که دو ساختمون رو از هم جدا میکنه. (امیدوارم که اگه با کسی شوخی کردم ناراحت نشه!)
ادامه ی این مارپیچ بزرگ سلامی رو بعدا بهتون میگم . فعلا خداحافظ همه!

حالا راه دوم ورود به مدرسه ی ما: وقتی از در دوم میاین تو اول میرسین به اتاق آقای عربی که روزی 3 ساعت(حداقل) پشت کامپیوتر Chicken Invaders بازی میکنه و همیشه آماده است تا قولنج گوش بچه ها رو بشکونه که خیلی هم دردناکه و اگرم نخوایم وقتی از جلوی دفتر رد میشیم باید بخوایم! وگرنه دنده مون هم با قولنج گوشمون میشکونه ! اسم اون دفتر هم دفتر روابط عمومیه!(مثلا).
پله ها رو که میرین بالا میرسین به اتاق آقای مرادی، ناظم مدرسه ی ما!
راهرو بغل اتاق آقای مرادی میخوره به دفتر آقای اشرف ، مسئول پایه اول و دفتر آقای گلزاری که ایشونم یه کاره ای هستن که من اسمشو نمیدونم ولی معلم هم هستن! اونم چه درسی : دین و زندگی! 3 هفته پیش هم بچش به دنیا اومده که به دستور مقامات قضایی اسم دخترشون که سارا هست رو نمیگم تا خر ما رو تو مدرسه نگیرن بگن چرا اسم بچه منو تو دید عموم گذاشتی!
3 تا کلاس اول هم اونجا هستش به نام های :بهشتی و مطهری و چمران
پله ها رو میریم بالا: میرسیم به دفتر مسئول پایه پیش دانشگاهی که همچین آقایان اشرف و اضغری (مسئول پایه های اول و دوم) در مورد ایشون صحبت می کنن که ما جرات نداریم باهاشون چشم تو چشم بشیم چه برسه به این که ... . یه ذره اونور تر هم دفتر آقای طاهری مسئول پایه سوم هست که چون سال بعد باهاشون کار داریم چیزی بر علیه ایشون نمیگیم تا سال بعد دارمون نزنن!
کلاس های آوینی و همت از پایه سوم و کلاس های امام خمینی 1 و امام خمینی 2 هم مخصوص پیش دانشگاهی های عزیز و خر خون مدرسه ی ما اونجا هستش تا به درس خوندنشون ادامه بدن! (پیش دانشگاهی ها به طور میانگین روزی 7 ساعت درس میخونن!!!!!!)
اگه از اتاق آقای مرادی بریم سمت راست میرسیم به همون دری که 2 تا ساختمون رو به هم وصل میکنه!
این بود دبیرستان سلام ما
با تشکر : یکی از دانش آموزان(باز هم امیدوارم بزرگواران از شوخی های بنده ناراحت نشوند!)
![]()

« خانه ي يار »
به نوايِ ني و چنگ و نفسِ بادِ صبور
گر به دلم چنگ زنند اين غم و سودا نرود
برود اين غم و سودا زِ دلم چون دين
گر دلم با دلِ يار در تكاپبشود
اين تكاپو برِمن ازبرِاي جانان است
گر وسامِ دلِ او،نگينِ اين صدر شود
اين وسام تك نگيني است،بر دلِ اين پرپر
كه بدان بال دهد،تا پرِ پروازشود
پرِ اين بال مباشد از برِ ، اين رويا
كه بدان دلبرِ من همدمِ اين خواب شود
اين پر و بالِ سپيد تك نگارِ اين تن است
كه بدان بال روان ، تا کویِ جانان مي رود
كس نداند اين نشان، كين كويِ جانانم كجاست
خود كه دانم، كَس نگوييد كين نشان جويا شود
اين نشانِ شهرِ عشق، كوچه ي دل، خانه اي نام وفا است
كه بدان خانه دلم، بهرِ وصال مي رود
( آسمون )
((پیچیده ترین ماجرای جهان،خودِ جهان است.
این نه مغلطه که حقیقی نمودار و پیوسته در کلّ و جزء اوست.
همچو ژرف ترین و ساده ترین احساسات که ممزوج،در هم و باهمند.
ایجادگر چنین شگفتی ای،خود نهایت اسرار است؛همو که پیچیدگی های
حقیقت را پدیدار کرده و از عالَم،ژرف تر و بر آن مسلّط است.
راهی بدو یافتن،سخت دشوار...
تنها حسّی از هُرم حضورش در همه جا،پراکنده و متراکم شده است.
زیرا خداوند از جهان،کهن تر و نوتر،پیچیده تر و ساده تر است)).
آسمون
